نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





جملات زیبا از بزرگان



لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد.نارسیس

 براي شاد كردن ديگران، آرزوهايشان را بفهم.((اپيكور))

مرد به این امید با زن ازدواج میکند که زن هیچگاه تغییر نکند ، زن به این امید با مرد ازدواج میکند که روزی مرد تغییر کند و همواره هر دو ناامید میشوند.آلبرت انیشتین

جهان سوم جایی است که هر کسی بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه‌اش خراب می‌شود و هر کسی بخواهد خانه‌اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.پروفسورحسابی

وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی از کنار همین آدمها رد میشی همه میخواهند بشریت را عوض کنند، ولی دریغا هیچکس در این اندیشه نیست که خود را عوض کند!تولستوی

 

 


[+] نوشته شده توسط امیررضا در 23:49 | |







باید فراموشت کنم

باید فراموشت کنم

چندیست تمرین می کنم

من می توانم ! می شود !

آرام تلقین می کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....

تا بعد، بهتر می شود ....

فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای

و بر نمی گردی همین !

خود را برای درکاین ، صد بار تحسین می کنم


کم کم ز یادم می روی

این روزگار و رسم اوست !

این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین می کنم


[+] نوشته شده توسط امیررضا در 22:54 | |







شیشه ای می شکند....

سلام عزیزم

شیشه ای می شکند....

یک نفر می پرسد... چرا شیشه شکست؟

مادر می گوید...شاید این رفع بلاست.

یک نفر زمزمه کرد.... باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد.

شیشه پنجره را زود شکست.

کاش آنشب که دلم مثل آن شیشه مغرور شکست عابری خنده کنان می آمد...

تکه ای از آن را بر می داشت مرهمی بر دل تنگم می شد...

اما آنشب دیدم...

هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید....

از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه پنجره هم کمتر است؟

دل من سخت شکست اما، هیچکس هیچ نگفت و نپرسید چرا؟

 

 

سلام مهربان.خوش آمدی

  سلام:این قلب برای تومی تپد بانظرات خودمارا به ادامه کار دلگرم فرماییدسلام:این قلب برای تومی تپد


[+] نوشته شده توسط امیررضا در 22:39 | |







ذوق شعرم را کجا بردی؟

 

هرچه کردم هر چه فریاد هرچه آه ، انگار آرامم نکرد

روستا از چشم من افتاد، دیگر مثل قبل

گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد

 

بی‌تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد

دردِ دل با سایه‌ی دیوار آرامم نکرد

خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد

خواستم اما نشد، این کار آرامم نکرد

سوختم آن‌گونه در تب، آه از مادر بپرس

دستمالِ تب‌بُر نم‌دار آرامم نکرد

ذوق شعرم را کجا بردی؟ که بعد از رفتنت

عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد

 

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد


[+] نوشته شده توسط امیررضا در 23:53 | |







بس کن میدونم

Bass kon

بس کن میدونم ، که تو عاشق دعوا و خط و نشونی
پیشت نمیام، میدونم که نباشم تنها میمونی
نگو قول و قرار، که دلیل جدایی رو خودت میدونی

میگی عاشقمی، آخه عاشق اینجوری من که ندیدم
راهی که میری، همه خطکشی هاشو خودم کشیدم
برو قصه بساز، واسه یک نفر دیگه که من پریدم

منو سیاه نکن، مگه نمیدونی عمریه زغال فروشم
منو میترسونی؟ بابا گرگم و لباس بره میپوشم
تو خیال میکنی، که من برده و غلامه حلقه به گوشم

میگی عاشقمی، آخه عاشق اینجوری من که ندیدم
راهی که میری، همه خطکشی هاشو خودم کشیدم
برو قصه بساز، واسه یک نفر دیگه که من پریدم






 


[+] نوشته شده توسط امیررضا در 23:28 | |



صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد